الملا فتح الله الكاشاني
252
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بعد از اين آيه عمر خطاب سبيعه را بنكاح خود درآورد بر صداق معين و از جملهء مهاجرات اميمه بنت بشر كه در حباله ثابت بن دحداحه بود از او فرار نمود و بمدينه آمد و ثابت در آن روز كافر بود پيغمبر او را بسهل بن حنيف عقد بست و از او عبد اللَّه بن سهل متولد شد و از شعبى منقولست كه زينب بنت رسول اللَّه زن ابو العاص بن ربيع بود چون اسلام آورده به پيغمبر ملحق شد ابو العاص در مكه مقيم شد و مسلمان نشد و بعد از آنكه بمدينه آمد زينب او را امان داد پس اسلام آورد و رسول او را با زينب عقد بست و بمذهب حق زينب ربيبه حضرت بوده نه بنت او و از جبائى مرويست كه ام كلثوم بنت عقبة بن ابى معيط هجرت نمود اسلام آورده او را دو برادر بود بمدينه آمدند و از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم درخواست كردند كه وى را بايشان رد كند فرمود كه شرط ميان ما و شما آن بود كه مردان را بشما رد كنيم نه زنان را و او را به ايشان رد نكرد و عدم جريان اين شرط در نسا به جهت آن بود كه زن چون مسلمان شد بر زوج كافر حرام گشت چنان كه گذشت پس رد جايز نباشد و نيز به جهت مباينة كفر و ايمانست اينكه مىفرمايد كه * ( وَلا تُمْسِكُوا ) * و چنگ در مزنيد * ( بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ) * بعقدهاى زنان كافره يعنى بايد كه ميان شما و ايشان علاقهء زوجيت نباشد و اصل عصمت منع است و تسميهء نكاح به آن به جهت آنست كه منكوحه در عصمت زوج و حبالهء او است و مرويست كه بعد از اين نهى اصحاب هر آن كافره كه در نكاح داشتند طلاق دادند و از جملهء ايشان عمر خطاب دو زن كه در مكه داشت مطلقه ساخت يكى قرينهء بنت ابى امية بن مغيره بود كه بعد از وى معوية بن ابو سفيان به او متزوج شد و هر دو مشرك بودند و ديگرى ام كلثوم بنت عمرو بن جرول كه از خزاعيه بود و مادر عبد اللَّه بن عمر و بعد از آن ابو جهم بن حذافة بن غانم كه از قوم او بود او را بخواست و هر دو بر كيش اهل شرك بردند و طلحة بن عبد اللَّه از وى بنت ربيع بن حارث ابن عبد المطلب را از حبالهء خود بيرون كرد بعد از آنكه بمدينه مهاجرت كرد و اسلام آورد و وى در مكه بر شرك بماند و بعد از مدتى از مكه فرار نموده نزد پيغمبر آمد و اسلام آورد آن حضرت او را بخالد بن سعيد بن عاص بن اميه داد و بدانكه آيه دالست بر آنكه عقد نكاح جايز نيست بر كافره خواه حربيه باشد يا ذميه زيرا كه آن شامل جميع كوافر است و جايز نيست تخصيص آن بعابده الوثن به جهت آنكه خصوص سبب مانع عمومية آيه نمىشود چنان كه در كتب اصول مقرر شده * ( وَسْئَلُوا ) * و بجوئيد از كفار * ( ما أَنْفَقْتُمْ ) * آنچه خرج كردهايد از مهور ايشان يعنى هر گاه زنان شما مرتد شده بكفار لاحق گشته باشند مهرى كه بايشان داده باشيد از كفار مطالبه كنيد اگر مانع آن زنان شوند * ( وَلْيَسْئَلُوا ) * و بايد كه بجويند كافران از شما * ( ما أَنْفَقُوا ) * آنچه خرج كردهاند از مهور زوجات مهاجرات خود يعنى چون عصمت زوجيت منقطع شد